پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت

خرید بک لینک
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت : ))خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ (( خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت . پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد . رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت. سپس نشست و منتظر ماند . چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد . پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود . پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد پیر زن با عصبانیت سر فقیر آوای دل...

ما را در سایت آوای دل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 22:02

صفحه بندی