آوای دل

متن مرتبط با «گفت» در سایت آوای دل نوشته شده است

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت

  • نیلوبلاگ

    پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت : ))خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ (( خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت . پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد . رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت. سپس نشست و منتظر ماند . چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد . پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود . پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد پیر زن با عصبانیت سر فقیر...

    ادامه مطلب